لئو اشتراوس
«لئو اشتراوس و فلسفه سیاسی اسلامی» عنوان رساله کارشناسی ارشد اینجانب است که چکیده آن تقدیم میگردد.
لئو اشتراوس (1899-1973) شرق شناسي است که هنوز انديشههاي وي در باب فلسفه سياسي اسلامي تبيين نشده است. دغدغه اصلي او ارائه تفسيري بديع از جايگاه و موقعيت فلسفه سياسي اسلامي است. به نظر وي وجود پديده «پنهاننگاري» باعث شده تاکنون فهم درستي از فلسفه سياسي اسلامي صورت نگيرد. اين پديده به ما ميآموزد که براي فهم متون سياسي کلاسيک نميتوان از رهيافتهاي موجود و مسلط «پيشرفتگرايي» و «تاريخيگرايي» بهره جست، بلکه بايد با روش و شيوه «فهم واقعي تاريخي» پيش رفت؛ بدين معنا که متون سياسي کلاسيک را بايد آنگونه فهميد که نويسندگان آنها ميفهميدند. با اين روش در فهم فلسفه سياسي اسلامي به دو مساله مهم پي ميبريم: اول آنکه موقعيت فلسفه سياسي اسلامي هم از منظر ديني و هم از منظر استفاده از منابع يونان باستان با موقعيت فلسفه سياسي مسيحي متمايز است. دوم آنکه موقعيت آن هم از حيث خاستگاه تاريخي و هم از حيث خاستگاه معرفتي با موقعيت فلسفه سياسي افلاطون پيوند و هماهنگي دارد. به نظر اشتراوس اين هماهنگي را بايد از يک سو، در ماهيت وحي و شريعت اسلامي و از سوي ديگر در آموزههاي سياسي افلاطون جستجو کرد. ارائه نظام مطلوب سياسي از لوازم ضروري وحي و شريعت اسلامي است. شريعتي که انسانها را به تامل و تفکر عقلاني درباره همه امور فراخوانده است. فيلسوفان سياسي اسلامي با اين فراخوان بدنبال فهم فلسفي پديده وحي و آموزههاي آن بر آمدند تا اعتقاد خود را به معرفت تبديل کنند. از آنجا که آموزه افلاطون، به ويژه بر اساس کتاب قوانين، داراي ويژگيهاي بسيار هماهنگ با شريعت اسلامي بود، فيلسوفان سياسي اسلامي با الگو برداري از آن به تبيين فلسفي پديده وحي و نبوت و نظام مطلوب ارائه شده آن پرداختند. بر اين اساس به نظر اشتراوس از آنجا که وحي و شريعت اسلامي با سياست و حکومت در هم تنيده است، رشته فلسفي که به دين و آموزههاي وحي و شريعت اسلامي ميپردازد بر خلاف مسيحيت «فلسفه دين» نيست بلکه «فلسفه سياسي» است.