نظريه انتخاب عقلاني[1]
نظريه انتخاب عقلاني با انتقادات شديد نسبت به دو نظريه گذشته، در صدد است با پر رنگتر کردن نقش «افراد مستقل» رفتار انتخاباتي را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. کي، وربا، ني و ديگران، از جمله انديشمنداني هستند که اين نظريه را مطرح کردند. اينان معتقدند با توجه به گسترش سطح سواد و آگاهي مردم در جوامع مختلف، رأي دهندگان سعي ميکنند خود را از وابستگيهايي که تا به حال وجود داشته است، خارج سازند و خود به صورت مستقل تصميمگيري نمايند. در اين نظريه، احزاب سياسي مشروعيت سياسي خود را از دست داده و بنابراين با بحرانهاي جدي حمايتي مواجه شدهاند. علاوه آنکه، بر خلاف ديگر نظريهها، در اين نظريه «تبليغات انتخاباتي» نقشي بسيار تعيين کننده، حساس و مؤثر در جذب آراي مردم بازي ميکند، چرا که افراد به صورت مستقل بوده و گرايش آنها از قبل تعيين شده نيست. رأي دهندگان سعي ميکنند از ميان تبليغات نامزدها، به نامزد و برنامهاي رأي دهند که منافع آنها را به خوبي تأمين ميکند.
در اينجا لازم است به دو ديدگاه ديگر که بايد در درون نظريه عقلاني مورد بررسي قرار گيرند اشاره شود: الف. ديدگاه اقتصاد محور؛ ب. ديدگاه نسلها. «آنتوني داونز» در کتاب معروف نظريه اقتصادي دموکراسي[2] بر اساس ديدگاه اقتصاد محور، رأي دهنده را مظهر واقعي يک انسان اقتصادي معرفي ميکند. وي با مقايسه و تشبيه احزاب سياسي با شرکتهاي تجاري، معتقد است همانگونه که شرکتهاي تجاري در ميدان رقابت سعي ميکنند کالاهاي مورد پسند مصرفکنندگان توليد و عرضه کنند، احزاب سياسي نيز در تلاشند، نامزدها و برنامههايي مورد پسند رأي دهندگان ارائه دهند.[3] در اين ميدان انتخاباتي آن حزبي مؤفق است که بتواند جذابترين فرد و جذابترين برنامه را ارائه دهد و به پيروزي برسد. بنابراين همانطور که در بازار اقتصادي، قانون عرضه و تقاضا وجود دارد، در بازار سياست نيز قانون عرضه و تقاضا چشمگير است و لذا رأي دهندگان در اين بازار در تلاشند که کالاهايي را برگزينند که بيشترين منافع را براي آنها تأمين نمايد. البته «پير بورديو» با انتقاد از ديدگاه اقتصاد محور، معتقد است که نميتوان طرفداران احزاب را عقلاني محض به معناي اقتصادي آن در نظر گرفت، بلکه «فرهنگ و ايدئولوژي» نيز در تصميمگيري سياسي افراد نقش دارند. علاوه اينکه، تشبيه احزاب به شرکتهاي اقتصادي نيز اشتباه است چون مشتريان يک شرکت وابستگي فکري و اقتصادي به شرکت مورد نظر پيدا نميکنند و به راحتي و با کوچکترين نارضايتي ميتوانند شرکت مورد نظر را رها کرده و کالاهاي خويش را از ديگر شرکتها تهيه نمايند. اين در حالي است که افرادي که وابستگي حزبي يا جناحي دارند به سختي ميتوانند از حزب مورد علاقهشان صرف نظر کرده و به احزاب ديگر روي آورند.
«نئو ليبرالها» با پر رنگ کردن تغيير و تحول در نسلها، در صددند رفتار انتخاباتي را با اين ديدگاه مورد تحليل قرار دهند. اينان با انتقاد از نظريهپردازان هويت حزبي که رأي افراد را «موروثي» و تا حدي ثابت ميدانستند، معتقدند هر نسل سياسي در برخورد با پديدهها ميتواند رفتاري از خود بروز دهد که کاملا مغاير با رفتار نسل قبلي باشد و در واقع آنچه که معيار بروز رفتار است، نه انگيزههاي حزبي و موروثي، بلکه معياري کاملا عقلاني در موقعيتهاي زماني و مکاني خاص است. اين ديدگاه نيز معتقد است، شکاف سياسي جوامع، ناشي از شکاف نسلهاست و احزاب سياسي نقش چنداني در اين شکاف ندارند.[4] مهمترين شاخصههاي اين نظريه عبارتند از:
1. فرد نقشي بسيار مؤثر و تعيين کننده دارد.
2. احزاب سياسي مشروعيت سياسي خود را از دست دادهاند.
3. ميزان درصد «افراد مستقل» بسيار بالا رفته است.
4. تبليغات انتخاباتي بسيار مؤثر و تعيين کننده است.
ادامه دارد ...
[1]. Andrew Heywood; Politics, op. cit., p. 243.
[2]. A. Downs; An Economic Theory of Democracy, New York: Harper & Row, 1957.
[3]. حجتالله ايوبي؛ پيشين، ص 227.
[4]. کيومرث اشتريان؛ «تحليلي بر رفتار انتخاباتي نسلهاي اخير در غرب»، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي، شماره 31، فروردين 1373، ص 78.