آينه مؤمن
امروزه افراد بسياري هستند که به عنوان انسانهاي مؤمن شناخته ميشوند و صد البته در ميان آنان مصاديقي وجود دارد، اما نه اينکه مؤمن بايد آينه مؤمن باشد؟ در اين صورت افرادي را بر ميخوريم که صرفاً براي دستيابي به منافع شخصي خويش دست به گلچيني ناميمون ميزنند و به دنبال معرفي انسانهاي درست و نادرست هستند. اينان به اصطلاح با نفوذ و شخصيتي که يافتند تأثير به سزايي در معرفي اشخاص پيدا کردند. غافل از آنکه معيارهاي آنان ارزش حقيقي ندارد. آنچه ميتواند مؤمن حقيقي را از غير حقيقي شناسايي کند نه ابزارهاي تنگ مادي بلکه اموري پيچيده و بس دشوار است که در ميان انسانها، انگشت شمار و شايد در عصر و زمانهاي ناياب باشد. از اينرو، چگونه افرادي به خود اجازه ميدهند از پنجره کوچک دانايي خود براي ديگران تعيين تکليف کنند و درستي و نادرستي آنان را همواره نه مستقيماً به خود افراد بلکه به ديگراني که شناخت کافي ندارند بيان کنند. در اين صورت آيا او واقعاً مؤمني است که آينه مؤمن باشد؟ تعجب از خوشباوران است! به جاي آنکه انديشه کنند چنين سخني واقعيت دارد يا خير، صحت آن را مفروض گيرند و متناسب با آن رفتار کنند. واقعاً دنياي عجيبي است، هر چند در اين دنياي عجيب انسانهاي شريفي از خود مايه ميگذارند و به دفاع مظلومان ميپردازند. اما ظاهراً دنيا تا دنياست اينگونه بوده و خواهد بود. روزگاري سقراط در دفاعيه خود از زمانه خويش شکوه ميکند: «آتنيان، چيست سزاي مردي که در سراسر زندگي هرگز آرام ننشسته، به پول و آسايش و مقام لشکري يا سياسي و همة چيزهايي که به دست آوردن آنها آرزوي بيشتر مردمان است اعتنا نکرده، از توطئه و حزببازي و همة کارهاي ديگري که نه براي شما سودي داشتهاند و نه براي خود او، برکنار مانده و همواره در اين انديشه بوده است که از چه راه ميتواند به يکايک شما بزرگترين خدمت را به جاي آورد». (آپالوژي، بند 36) اکنون نيز همان وضعيت در زمانه ما به وضوح وجود دارد، با اين تفاوت که آن زمان تهمت بود و امروزه تهمت و غيبت توأمان. «سبحانالله و بحمده، سبحانالله العظيم»