راهبرد نظامي

جنگ به دو قسم ابتدايي و دفاعي تقسيم مي‌شود. در جنگ ابتدايي، غرض و هدف جز خير محض و طلب دين چيز ديگري نبايد باشد و در اين‌باره بايد كاملاً احتياط به خرج داد و تدبير و حيله و فريب را در به هم ريختن اتحاد دشمن بر استفاده از ابزارهاي نظامي مقدّم داشت. البته گرچه استفاده از حيله و تزوير و پيام‌هاي دروغ در جنگ جايز است، اما بايد توجه داشت كه غدر و پيمان‌شكني هرگز جايز نيست. بنابراين، مهم‌ترين امور براي جنگ ابتدايي، بيداري و هوشياري و استفاده از جاسوسان و نيروهاي اطلاعاتي است.۱

در هنگام جنگ ابتدايي نمي‌توان به بهانه جنگ با دشمن همه امور و تدابير را تعطيل نمود، بلكه بايد تدابيري را نسبت به بخش‌هاي گوناگون جامعه اتخاذ نمود. از حيث اقتصادي، بايد سود و ميزان بهره‌مندي از آن را براي نيروهاي اقتصادي تعيين كرد. در استفاده از نيروهاي انساني و ابزارهاي نظامي و به خطر انداختن آنها احتياط كامل را در نظر گرفت. شأن و جايگاه افراد را مد نظر داشت. از درست‌كردن حصار و خندق پرهيز کرد، مگر آن‌كه اضطراري پيش آيد; چرا كه اين‌گونه امور باعث تسلط دشمن مي‌شود. كساني كه در اثناي جنگ مبارزات و شجاعت‌هايي از خود نشان داده‌اند بايد مورد حمايت و تشويق قرار گيرند و به دريافت پاداش و جايزه نايل شوند و در حمد و ثنا از رشادت‌هاي آنان بايد مبالغه نمود. در طول جنگ بايد از ثبات و صبر بهره‌مند بود و از رفتارهايي كه همراه با غضب و سبكي است و يا تهوّر و بي‌پروايي است پرهيز کرد. هميشه دشمن را در جمع نيروهاي خودي خوار شمرد و در صورتي حمله به دشمن را آغاز كند كه به آمادگي كامل دست يافته باشد. پس از پيروزي نبايد تدبير امور را از دست داد و احتياط‌ها و تصميمات جدّي را كنار گذارد. اسيران را نكشند; چرا كه پس از پيروزي حكم اسرا مانند مماليك و رعاياست و مي‌توان از آنان در منافع بسياري كه در جامعه به آن نيازمند است استفاده نمود. سعي كنند از عفو و بخشش بهره گيرند; چرا كه عفو و بخشش پس از پيروزي و قدرت، مورد ستايش و داراي تأثيرات فراوان است.۲

جنگ دفاعي دو حالت دارد. اگر قدرت مقابله با دشمن وجود دارد، سعي شود با استفاده از انواع حيله‌ها و نيرنگ‌ها مانند کمين و شبيخون بر دشمنان تاخت و آنان را به زانو درآورد. اما اگر قدرت مقابله با دشمن وجود ندارد، سعي شود به گونه‌هاي مختلف مانند اعطاي مال، استفاده از حيله، نيرنگ و فريب، به صلح دست يافت.۳

پایان

۱. اخلاق ناصري، ص311.

۲. اخلاق ناصري، ص312.

۳. اخلاق ناصري، ص313.