اسلام و ليبرال دموكراسى‏ (2)

گارتن‌اش: اجازه دهيد تا از منظر ديگر اين مسأله را درك كنم. اگر اسلام بنا بر تفسيرى كه شما ارائه كرديد، ضرورتاً نظم عمومى را ايجاب مى‏كند، حال اين پرسش مطرح مى‏شود كه حداقل شرايطى كه براى پذيرش نظم عمومى وجود دارد چيست؟ به عبارت ديگر، حداقل شرايط الهياتى كه براى احترام‏گذارى به شريعت وجود دارد چيست؟

بستانى: اين كه اسلام به طور كلى در حوزه عمومى و در مسائل سياسى در صدر اسلام حضور داشته ترديدى نيست. اما مسأله‏اى كه به ويژه در دوره معاصر توسط نوانديشان و روشنفكران مسلمان مطرح شده اين است كه آيا اين دخالت در حوزه عمومى به ذات اسلام برمى‏گردد يعنى ذاتى آن است يا عرضى است؟ به عبارت ديگر، مسأله اين است كه آيا اين ويژگى اسلام قابل تعميم است يا اين كه پيامبر به اقتضاى آن شرايط تاريخى در مسائل سياسى دخالت كردند. براى تبيين بحث مثالى مى‏زنم. همه مى‏دانند يكى از علل اين كه دين مسيحيت از نظر تاريخى نظم سياسى پيشنهاد نداد اين بود كه در اوج دوره امپراتورى روم ظهور كرد و به دليل وجود يك نظم سياسى مستقر، خلئى احساس نمى‏شد تا بخواهد اين خلأ را پر كند. توجه به شرايط تاريخى ظهور اسلام و مسيحيت، برخى از نويسندگان معاصر را به اين نكته توجه داده كه احتمالاً دخالت شريعت اسلام در حوزه عمومى جزئى از ذات اسلام نيست. اين رويكرد كه امروزه تحت عنوان سكولاريسم اسلامى از آن تعبير مى‏شود، براى اولين بار بعد از فروپاشى تركيه توسط عبدالرزاق، از نويسندگان مصرى در اوايل قرن بيستم، پيشنهاد شد و الآن طرفداران زيادى در جهان اسلام دارد.

گارتن‌اش: با اين تفسيرى كه شما گفتيد كه بعضى‏ها قبول دارند كه اسلام ضرورتاً و ذاتاً وارد حوزه عمومى نمى‏شود، بلكه ناشى از شرايط خاصى است، آيا اين پايه و مبنايى براى كارهاى سروش است؟

بستانى: بله، سروش هم به يك معنا همين بحث را دارد. وقتى او امر ذاتى و عرضى را در دين تفكيك مى‏كند به همين مطلب توجه دارد و يك دين حداقلى مبتنى بر ايمان و نوعى برداشت عرفانى از دين را در نظر مى‏گيرد. طبيعتاً چنين دينى لاغر است و تمام عرصه‏ها را در بر نمى‏گيرد، بلكه در آن عرصه‏ها يك منطقه باز و فراغ است.

گارتن‌اش: در غرب سه تا واژه رفورم (reform)، رفورمر (reformer) و رفورميشن (reformation) وجود دارد كه در واقع به صورت كليشه‏اى در تفاسيرى كه در ايران وجود دارد خلط شده است و به صورت كليشه‏اى مى‏گويند كه سروش لوتر اسلام است. آيا به نظر شما اين نسبت سنجى درست است؟ به عبارت ديگر، هنگامى كه ما مى‏خواهيم از بيرون اين مسائل را بفهميم از يك سرى مفاهيمى مانند رفورميشن (reformation) در اسلام صحبت مى‏كنند؛ آيا واقعاً اين چيزى كه راجع به سروش مى‏گويند مفهوم درستى است و آيا شما با آن موافقيد؟

بستانى: در خود ايران هم با اين نسبت سنجى مخالفت كردند؛ منتها نه از موضع و ديدگاه صرفاً سنتى. آنها معتقدند لوتر در فضايى رفورم را ايجاد كرد كه كليسا دنيوى شده بود و لوتر مى‏خواست اعاده حيثيت را از دين مسيحيت انجام بدهد، ولى در اسلام تمايزى بين كليسا و دولت يا كليسا و دنيا وجود ندارد، يعنى اين تمايز اساساً تمايزى مسيحى است؛ بنابراين رفورم به معناى لوترى آن در اسلام معنا پيدا نمى‏كند.

گارتن‌اش: شما به اين پديده يا تفسير چه مى‏گوييد؟ آيا واژه‏اى برايش داريد؟

بستانى: واژه محل مناقشه نيست، چون مى‏توانيد همان رفورم را با يك معناى مشخصى به كار ببريد، زيرا رفورم يعنى دوباره شكل دادن؛ يعنى چيزى كه شكل دارد دوباره شكل ديگرى به آن بدهند؛ اما مناقشه در اين است كه رفورم به معناى لوترى كه در مسيحيت مى‏شناسيم در اسلام بى‏معناست، به دليل اين كه رفورم نوعى اعتراض به وظايف اين دو نهاد (دولت و كليسا) است كه اصلاً اين دو نهاد در اسلام وجود ندارد.

گارتن‌اش: رفورمى كه در مسيحيت با مارتين لوتر صورت گرفت بدين معنا بود كه ما نيازى به اقتدار پاپ نداريم تا ايشان بيايد و جهان خدا را براى ما تفسير كند، بلكه ما كتاب مقدس داريم و بنابراين مى‏توانيم به متن كتاب مقدس مراجعه كنيم و آن را بفهميم. اما در اسلام شما هميشه مى‏توانيد به كتاب مقدس (قرآن) مراجعه كنيد، بنابراين آن طورى كه من مى‏فهمم، رفورمى كه شريعتى، سروش و ديگران در اسلام مطرح مى‏كنند صرف خواندن متن يا ترجمه آن نيست، بلكه به معناى تغيير در شيوه خواندن و فهم متن است.

بستانى: به نظر من لوتر هم همين طور بود، براى نمونه لوتر در رساله «ايمان مسيحى» سعى مى‏كند تفسير جديدى از سنت پولس و موضوع آزادى مسيحيان ارائه دهد. بنابراين در لوتر، همان طورى كه اهل هرمنوتيك بيان مى‏دارند، برداشت ديگرى از مسيحيت وجود داشته و صرف ترجمه نيست.

دلير: يك فرق اساسى كه بين لوتر و امثال آقاى سروش و شريعتى هست اين كه لوتر يك كشيش بود و از درون نهاد كليسا و مسيحيت برخاست؛ در حالى كه سروش و شريعتى و مانند ايشان خارج از نهاد روحانيت هستند و به عنوان اسلام‏شناس و مرجع و منبع اسلام‏شناسى مطرح نيستند، بلكه به عنوان پرسش‏هاى اسلامى است كه عرضه شده به اسلام. بنابراين اين دو قابل مقايسه نيست. همچنين در خصوص حوزه عمومى ذاتى و عرضى بايد بدانيم كه دين براى هر موضوعى برنامه‏اى داده است؛ جامعه هم يك موضوع است، بنابراين دين براى جامعه هم برنامه‏اى دارد؛ امّا مسائل الزام، زور و خشونت كه وارد حوزه عمومى شده، ربطى به دين اسلام ندارد.

اسلام و ليبرال دموكراسى‏ (1)

اشاره

پروفسور «تيموتى گارتن‌اش» (1) مورخ انگليسى و متخصص تاريخ و سياست معاصر اروپاست. او در آثار خويش منحنى تحول و دگرگونى اروپا را در ربع قرن اخير ترسيم كرده است. گارتن‌اش استاد مطالعات اروپا در دانشگاه آكسفورد، مدير مركز مطالعات اروپا در كالج سنت آنتونى و عضو ارشد مؤسسه هوور دانشگاه استانفورد مى‏باشد. برخى از كتاب‏هاى او عبارتند از: انقلاب لهستان (1983)، فوايد بدبختى: مقالاتى در باب سرنوشت اروپاى مركزى (1989)، فانوس جادوگرى: انقلاب 1989 ورشو، بوداپست، برلين و پرو (1990) كه به پانزده زبان دنيا ترجمه شد، به نام اروپا: آلمان و قاره تقسيم شده (1993) كه به عنوان كتاب سال سياسى در آلمان برگزيده شد، پرونده: تاريخ خصوصى (1997) كه به بيش از پانزده زبان منتشر شد، تاريخ زمان حاضر: مقالات، طرح‏ها و گزارش‏هايى از اروپا در دهه 1990 (2000)، و آخرين كتاب ايشان، جهان آزاد: آمريكا، اروپا و آينده غرب (2004) است كه به طور همزمان در انگلستان، آمريكا، آلمان، اسپانيا، ايتاليا، لهستان و كانادا منتشر گرديد. مقالات ايشان به صورت منظم در مجله معرفى و نقد كتاب نيويورك منتشر مى‏شود. ستون هفتگى او در روزنامه گاردين به طور گسترده و همزمان در روزنامه‏هاى اروپا، آمريكا و استراليا منتشر مى‏شود. وى همچنين مقالاتى نيز براى نشريات نيويورك تايمز، واشنگتن پست و ول استريت مى‏نويسد. متن حاضر حاصل گفت‌وگوى آقاى گارتن‌اش با گروه فلسفه سياسى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى است كه گزارش اين گفتگو نيز توسط ايشان در مجله The New York Review of Booksمنتشر شده است. (2)

گارتن‌اش: بيشتر كار من درباره تاريخ اروپاى معاصر است و الآن به دليل اهميت موضوع اسلام، بخشى از فعاليت من در خصوص روابط كشورهاى اسلامى و كشورهاى اروپايى و مقايسه ميان آنهاست. سؤالى كه به طور ويژه به دنبال پاسخ آن هستم اين است كه به نظر شما در ميان نظام‏هاى سياسى موجود در دنيا چه نظام سياسى با اسلام بيشتر همخوانى دارد؟

رضوانى: خود شما در اين باره چه فكر مى‏كنيد؟

گارتن‌اش: من اسلام شناس نيستم، اما فكر مى‏كنم تعميم‏هاى زيادى در اين زمينه وجود دارد؛ ولى خيلى علاقه‏مندم كه بدانم به نظر شما بين نظام‏هاى موجود در دنيا كدام يك با اسلام هماهنگى دارد؟ در واقع مى‏خواهم بدانم در درون مطالعات فلسفه اسلامى، چه پاسخى براى اين مسأله وجود دارد، به جاى آن كه همانند ساموئل هانتينگتون از بيرون به اين مسأله پاسخ داده شود؟

رضوانى: پرداختن به اين مسأله چه ضرورتى دارد؟ پاسخ به اين پرسش مثل بيان تناسب نظام سوسيال دموكراسى با نظام‏هاى سياسى موجود در دنياست. سوسيال دموكراسى شايد با هيچ‏كدام از آنها تناسب نداشته باشد يا در بخشى تناسب داشته و در بخشى ديگر تناسب نداشته باشد. بنابراين مى‏توان گفت هيچ يك از نظام‏هاى سياسى موجود نمى‏توانند به تنهايى و به صورت كامل با نظام سياسى اسلامى هماهنگى داشته باشند.

گارتن‌اش: مى‏توانيد مثال واضح‏تر بزنيد؟

رضوانى: براى مثال در مورد نظام اقتصادى ليبراليزم كه معتقد به حوزه خصوصى و اقتصاد آزاد است تا حدودى نظام اسلامى هم آن را پذيرفته است. دين اسلام مى‏كوشد تا بين فردگرايى ليبراليزم و جمع‏گرايى سوسياليسم تلفيقى برقرار بكند.

گارتن‌اش: آيا اين تلفيق همانند چيزى است كه در غرب به آن «دولت رفاه» (3) يا «بازار اقتصاد جمعى» (4) مى‏گوييم؟ منظور شما از كشورهاى سوسيال دموكرات كشورهايى است كه سعى كردند بين اين دو پيوند بزنند؟

رضوانى: نه، بحث من فقط دولت رفاه يا سوسيال دموكرات نيست كه سعى كردند به ضرورت توازنى ميان بازار و دولت برقرار كند، بلكه عرض كردم اهميتى كه در نظام سوسياليستى (نه سوسيال دموكرات)، به جمع مى‏دهند و از طرف ديگر اهميتى كه در نظام ليبرالى به فرد مى‏دهد در دين اسلام به صورت واقعى سعى مى‏كند پيوندى بين جمع و فرد برقرار كند، يعنى در عين حال كه فرد برايش اهميت دارد جمع هم برايش اهميت دارد.

يوسفى‌راد: اسلام با تفكيك حوزه‏هاى فردى و جمعى موافق نيست، بلكه براى هر دو اصالت قائل است؛ در عين حال كه حوزه فردى در جاى خودش اصالت دارد و حوزه جمعى هم در جاى خودش.

گارتن‌اش: هانتينگتون اعتقاد دارد اسلام مدعى است كه ذاتاً و ضرورتاً وارد حوزه عمومى هم مى‏شود؛ در حالى كه مسيحيت اين طور نيست و چنين ادعايى ندارد، اين باور به نظر شما درست است؟

رضوانى: بله همين طور است، به خاطر اين كه دين اسلام با دين مسيحيت متمايز است. همان‏گونه كه مى‏دانيد وحى در دين مسيحيت بر ايمان تأكيد دارد؛ در حالى كه در دين اسلام وحى و نبوت صرفاً بر ايمان تأكيد ندارد، بلكه آورنده نظم سياسى و اجتماعى هم هست.

گارتن‌اش: پس اين تصور درست است كه اسلام ذاتاً وارد حوزه عمومى هم مى‏شود؟

رضوانى: بله، همين‏طور است و شما مى‏دانيد كه در غرب برخى از شرق شناسان كاملاً بر اين اعتقادند كه دين اسلام ذاتاً آورنده نظم سياسى و اجتماعى است و از اين جهت با دين مسيحيت كاملاً متمايز است.

گارتن‌اش: بله من كاملاً با اين مسأله موافقم كه پيامبر اسلام از همان سال‏هاى اوليه، به ويژه در مدينه، دولت اسلامى تشكيل داد؛ اما پرسش از ذات و طبيعت اسلام است، كه آيا ذات اسلام باعث حضور آن در حوزه عمومى مى‏شود يا اين كه نه فقط تفسيرى از اسلام اين كار را مى‏كند؟

رضوانى: بله، وقتى ما ماهيت وحى در دين اسلام را بررسى مى‏كنيم، به گونه‏اى است كه به حوزه سياسى و اجتماعى توجه كرده است، بر خلاف دين مسيحيت كه ماهيت وحى در آن دين به اين مسأله توجهى ندارد.

گارتن‌اش: من در تهران كه با چند نفر صحبت كردم آنها معتقد بودند مى‏شود تفسيرى از اسلام ارائه داد كه جامعه‏اى همانند تركيه داشته باشيم كه اسلام در حوزه خصوصى و در حيطه تشكل‏هاى عمومى باشد؛ امّا دولت سكولار و سكولاريسم هم وجود داشته باشد؛ اما شما تفسير ديگرى از اسلام ارائه مى‏دهيد.

رضوانى: خوب، اين يك قرائت است؛ اما قرائت رقيبى هم در اين خصوص وجود دارد كه حاكى از تنوع افكار است. به نظر ما برداشتى كه در تهران به شما منتقل شده مبتنى بر تشابه‏سازى دين مسيحيت و دين اسلام است كه با ماهيت وحى در اين دو دين هماهنگى ندارد.

گارتن‌اش: رويكرد شما در كشورى مى‏تواند تحقق پيدا كند كه اكثريت آن مسلمان باشند؛ اما اين پرسش مطرح است كه آيا در كشورى كه اكثريت آن مسلمان نيستند هم بايد اسلام حكومت كند؟

رضوانى: پاسخ اين مسأله روشن است؛ وقتى شما موضوع دولت را بررسى مى‏كنيد، تشكيل دولت و گرايش آن به اين مسأله بستگى دارد كه در درون جامعه اكثريت با چه گروهى است. اگر اكثريت مردم در يك كشور مسلمان باشند طبيعى است كه دولت آن هم بايد اسلامى باشد. البته الآن در تركيه اكثر مردم مسلمان هستند ولى حكومت و دولت اسلامى نيست.

گارتن‌اش: نخست وزير جديد تركيه، آقاى اردوغان، شاگرد من در آكسفورد بود و الآن براى اين كه به اتحاديه اروپا بپيوندد معتقد است اسلام با همه مسائلى كه در اروپا وجود دارد مانند حقوق بشر، همخوان است و يك حوزه عمومى كاملاً سكولار دارد و بر حقوق برابر زنان و غيره تأكيد مى‏كند؛ چگونه مى‏توان گفت كه اين همخوان است؟

رضوانى: همان طورى كه در مكاتب سياسى غرب قرائت‏ها و برداشت‏هاى مختلفى از نظام سياسى وجود دارد، در خصوص اسلام نيز همين طور است. حداقل دو برداشت سنى و شيعه در قالب دينى و مذهبى وجود دارد. رويكرد نخست وزير تركيه به اين مسأله، يك برداشتى است كه ايشان از اسلام دارند؛ در حالى كه بايد ببينيم كه نوع برداشت و نگاه ايشان به اسلام تا چه اندازه با اصول و مبانى اسلامى هماهنگى دارد.

گارتن‌اش: درست است، ولى حتى اهل تسنن هم از قرآن و احاديث براى توجيه مثلاً حقوق زنان استفاده مى‏كنند.

رضوانى: البته نگاهى كه در مذهب شيعه به زنان وجود دارد خيلى بازتر است تا نگاهى كه در اهل تسنن وجود دارد؛ براى مثال وقتى شما عربستان و ايران را مقايسه مى‏كنيد، در ايران زنان از حقوق مدنى و سياسى بيشترى برخوردارند.