اسلام و ليبرال دموكراسى (4)
گارتناش: گروه شما روى فلسفه اسلامى كار مىكند؟
رضوانى: نه، فلسفه سياسى اسلامى.
گارتناش: خيلى عالى؛ پس من جاى خيلى مناسبى آمدم. از آن جا كه همه شما دانشگاهى و روشنفكر هستيد، بنابراين مىتوانم بحث را به گونهاى ديگر مطرح كنم. از يك سو شما گفتيد در اسلام مىتوانيم به متن مراجعه كنيم، از سوى ديگر واقعيت تاريخى وجود دارد مانند تركيه كه هم از لحاظ نظام سياسى و هم تفسير از اسلام با ديدگاه شما متفاوت است؛ هر چند اين امر شايد به علت مسائل اقتصادى يا سياسى باشد كه تركيه با آن مواجه است؛ بنابراين چگونه مىتوانيم اين دو را با هم جمع كنيم؟ آيا مىتوانيم اين مسأله را با تفسير جديدى از متن حل كنيم و در آن صورت اسلام را با ليبرال دموكراسى هماهنگ سازيم يا خير؟
رضوانى: براى ما اين اهميت ندارد كه بخواهيم اسلام را با ليبرال دموكراسى همخوان بكنيم، بلكه مىتوان اين دو را مقايسه كرد و تمايزات و اشتراكات آنها را بررسى كرد.
گارتناش: به نظر شما سه تمايز اساسى كه بين ليبرال دموكراسى و اسلام وجود دارد چيست؟
دلير: در حوزه نظر بين ليبرال دموكراسى و اسلام مشتركات زيادى هست؛ از جمله در مورد آزادى، حقوق بشر و حقوق زن؛ ولى در عرصه عمل پارادوكسهاى فراوانى بين اسلام و ليبرال دموكراسى اتّفاق مىافتد، يعنى آن آزادىهاى اوليه هم در قلمرو ليبرال دموكراسى ديده نمىشود. نمونهاش حجاب و پوشش است. يك زن حق دارد خود را بپوشد، اما در فرانسه و انگليس يك دانشجو يا دانشآموز به دليل رعايت حجاب از مدرسه اخراج مىشود.
گارتناش: در فرانسه اينگونه است، اما در انگلستان اين طور نيست. من در آكسفورد زندگى مىكنم و هر روز زنان و دختران با حجاب را مشاهده مىكنم كه آزادانه به معتقداتشان عمل مىكنند.
رضوانى: تمايز اساسى ميان ديدگاه اسلامى و ليبرال دموكراسى در مبانى و پايههاست؛ در حوزه انسانشناسى، در حوزه خداشناسى، در حوزه معرفتشناسى و غيره.
گارتناش: تمايز در حوزه انسانشناسى را مىفهمم؛ امّا از منظر خداشناسى و معرفتشناسى چه تفاوتى با هم دارند؟
رضوانى: در اسلام خدا محورى وجود دارد كه در مقابل انسان محورى (اومانيسم) است؛ خداوند مركز و معيار همه امور است. از منظر معرفتشناسى ليبرال دموكراسى بيشتر به تجربه و عقل ابزارى استناد مىكند، در حالى كه در اسلام علاوه بر اهميت به عقل - به معناى وسيع - به شرع هم اهميت مىدهند.
گارتناش: ليبرال دموكراسى در واقع روى روشنگرى بنا شده است و روشنگرى در برخى از تفاسير به معناى سكولار كردن دين مسيحيت است.
رضوانى: نه، به معناى سكولار كردن دين مسيحيت نيست، زيرا دين مسيحيت ذاتاً سكولار است.
گارتناش: البته، كاملاً همين طور است.
رضوانى: و بر اين اساس است كه مىگوييم دين اسلام با دين مسيحيت همواره متمايز است.
گارتناش: به نظر شما مباحثى كه در درون اسلام وجود دارد چگونه حل خواهد شد. آيا نيازمند يك جنبش فكرى است يا اين كه حل اين مسأله به حادثههاى تاريخى بستگى دارد؟ به عبارت ديگر، پرسش من درباره اهميت بحث و گفت وگو در درون اسلام است؛ آيا اين امر انجام مىشود يا خير؟
آلغفور: از صد سال پيش با انديشههاى مرحوم آية اللَّه نائينى اين بحث در ايران شروع شده و تا امروز هم ادامه داشته و پيش هم رفته است؛ به صورت بارز مىتوانيم به دولت خاتمى اشاره كنيم. در ايران قرائتهاى مختلفى از اسلام وجود دارد؛ از اسلام بسيار سنتى گرفته تا اسلامى كه تلاش مىكند اسلام و ليبرال دموكراسى را با همديگر تطبيق كند.
گارتناش: در ضمن شما نبايد حرفهاى مرا به گونه ديگرى تعبير كنيد. تصور من اين نيست كه پرسش اصلى اين است كه چرا همه مردم ليبرال دموكراسى را به عنوان پاسخ درست نگاه نمىكنند. البته من خوشحال هستم كه درباره آن فكر مىكنم. چرچيل زمانى مىگفت كه دموكراسى مزخرفترين شكل ممكن حكومت است كه متأسفانه روز به روز در حال گسترش است. بنابراين پرسش من اين نيست كه چرا همه مردم ليبرال دموكراسى را به عنوان پاسخ درست نمىفهمند، بلكه من هم مثل شما مايلم كه از اسلام شروع كنم و مطابقت ليبرال دموكراسى با اسلام را بررسى نمايم، نه اين كه اسلام را با ليبرال دموكراسى بسنجيم. من مىخواهم اين مسأله را بفهمم. همان گونه كه به خاطر داريم، كليساى كاتوليك رم، حتى امروزه هم با ليبراليسم مشكل فراوان دارد و اكثر كاتوليكها تا اوايل قرن بيستم معتقد بودند ليبراليسم با كاتوليسم همخوانى ندارد و هنوز هم اين مسأله مورد بحث و گفتوگو در درون غرب است.
رضوانى: اما اين مسأله در رويكردهاى برخى از انديشمندان مسلمان به گونه ديگر است. اينها معتقدند هر چند اسلام با ليبراليسم و ليبرال دموكراسى سازگارى ندارد، اما مىتواند با دموكراسى كاملاً سازگار شود. امروزه ايده دموكراسى دينى يا دموكراسى اسلامى بر اين اساس مطرح شده است. البته وقتى مىگوييم دموكراسى دنبال اين نباشيد كه حتماً يك قرائت از دموكراسى را داشته باشيد. در واقع ما يك دموكراسى نداريم بلكه دموكراسىها داريم.
دلير: تذكر اين نكته هم ضرورى است كه اسلامى كه بيشتر در ذهن ما هست، اسلام شيعى است و شخصيت اول شيعه كه امام علىعليه السلام است، وقتى مردم آمدند، حكومت را پذيرفت؛ ولى در قرائت اهل سنت انديشه «الحكم لمن غلب» وجود دارد كه به زور و اجبار هم مىتوان وارد حوزه عمومى شد؛ لذا قرائتهاى هانتينگتون از اسلام بيشتر بر اساس قرائتهاى اهل سنت است نه شيعه؛ اما قرائت آقاى خاتمى از اسلام يك قرائت شيعى است.
گارتناش: من از همه شما بسيار متشكرم كه امروز توانستم يك بحث واقعاً جالبى با شما داشته باشم.
گارتناش: آقاى رضوانى شما در مورد لئو اشتراوس كار كرديد؛ پس به گونهاى مىتوان گفت كه شما نو محافظه كار هستيد؟ (با خنده و شوخى)
رضوانى: نه هرگز، پايان نامه كارشناسى ارشد من درباره لئو اشتراوس بود و در آن جا ديدگاههاى واقعى اشتراوس را تبيين كردم. شما مىتوانيد خلاصه آن را به زبان انگليسى در وبلاگ من مطالعه كنيد.(5)
گارتناش: خيلى جالب است. آيا شما ايشان را تأييد مىكنيد؟
رضوانى: بله! البته، به جهت آن كه برداشت من از لئو اشتراوس با برداشت رايج در غرب كاملاً متفاوت است. به نظر من اشتراوس اساساً محافظهكار نيست تا بتوان پيوندى ميان او و نو محافظهكاران برقرار كرد.
گارتناش: درست است، اما آنچه من درباره لئو اشتراوس مىفهمم اين است كه او معتقد به نقش نخبگان در رهبرى جامعه است؛ آن گونه كه افلاطون معتقد بود.
رضوانى: بله همين طور است، اما بايد دانست كه هر چند اشتراوس يك نوافلاطونى است، اما تفسيرى كه او از افلاطون ارائه مىدهد، مبتنى بر تفسيرى است كه فارابى ارائه داده است. بنابراين اشتراوس افلاطون را به شيوه فارابى مىفهمد، نه به شيوهاى كه در غرب رايج است. بر اين اساس معتقدم اگر كسى بخواهد انديشه اشتراوس را بفهمد، ابتدا ضرورت دارد تا انديشه فارابى را بفهمد.
گارتناش: واقعاً اين گونه است؟
رضوانى: بله، كاملاً.
گارتناش: خيلى جالب است. بسيار خوشحال هستم از اين كه با اين مجموعه و گروه شما آشنا شدم.
پینوشت: