اسلام و لیبرال دمکراسی

 

پرفسور تيموتي گارتن اش، استاد تاريخ و علوم سياسي دانشگاه آکسفورد انگلستان، در گزارشي از سفر به ايران تحت عنوان «سربازان امام غايب» که در مجله "The New York Review of Books" منتشر شده، درباره گفتگوی خود با اينجانب در باب «تمايز اسلام و ليبرال دمکراسي» و همچنين مقاله «اشتراوس و روش شناسي فهم فلسفه سياسي اسلامي» مطالبي نگاشتند که هر چند کامل و بي­نقص نيست اما مطالعه آن مفيد است. لازم به ذکر است متن کامل مصاحبه مذکور به زودي در فصلنامه علوم سياسي منتشر خواهد شد.

 

من به خاطر جذابيت اين گفتگو بسيار تحت تاثير قرار گرفتم. در حالي که برخي از ايرانيان آشکارا از اسلام به عنوان دين دولتي که حلقوم آنها را گرفته است خسته شده بودند، اما من چنين احساس را نداشتم که ايدئولوژي اسلامي يک مسأله بي­روح و مرده است، آنگونه که به عنوان مثال، ايدئولوژي کمونيستي در اروپاي مرکزي از دهه 1980 به يک مسأله مرده تبديل شده است. به هيچ وجه. در قم، پايتخت اعتقادي و مذهبي [امام] خميني، که امروزه کانون حدود دويست هسته انديشمندان و موسسات آموزش عالي است، من با يک گروه پژوهشي در زمينه «فلسفه سياسي اسلامي» ملاقات کردم. من از آنها پرسيدم، چرا اسلام نمي­تواند با دولت سکولار و ليبرال دموکرات هماهنگ شود، آنگونه که بطور فزاينده­اي در مورد ترکيه هست؟ محسن رضواني، فيلسوف جواني که لباس روحاني پوشيده بود، با خنده گفت: «ترکيه قم نيست». آقاي رضواني گفت؛ اسلام از حيث انسان شناسي، خداشناسي و معرفت شناسي با ليبرال دموکراسي ناسازگار است. از حيث انسان شناسي؛ براي آنکه ليبرال دموکراسي مبتني بر فردگرايي است. از حيث خداشناسي؛ بخاطر آنکه ليبرال دموکراسي خدا را در عرصه عمومي ناديده مي­انگارد. و از حيث معرفت شناسي؛ بخاطر اينکه ليبرال دموکراسي صرفا مبتني بر عقل است نه ايمان و وحي. سپس آنها شماره­اي از فصلنامه علوم سياسي ـ البته نه نشريه­اي که در آمريکا منتشر مي­شود بلکه نشريه­اي که در خود قم منتشر مي­شود ـ به من دادند. در آنجا من چکيده انگليسي مقاله تحسين برانگيزي از آقاي رضواني را خواندم که درباره لئو اشتراوس بود. من با خنده و شوخي به او گفتم؛ «پس شما يک نئومحافظه­کار هستيد!» وي پاسخ داد؛ «نه هرگز، نئومحافظه­کاران آمريکا لئو اشتراوس را به درستي نفهميدند.» من همان موقع، حتي قبل از آنکه کل مقاله ايشان براي من ترجمه شود، فهميدم که اين روحاني محافظه­کار ايراني به دنبال چه چيزي است که به تحسين اشتراوس پرداخته است: تاکيد اشتراوس مبني بر اينکه يک حقيقت واحد در متن کلاسيک وجود دارد و اينکه مقاصد و نيات نويسنده (به عنوان مثال خدا، در مورد قرآن) توسط يک متفکر نوافلاطوني متقدم به بهترين وجه تفسير مي­شود (در مورد تفسير قرآن؛ فقها و مجتهدين اسلامي صلاحيت دارند که آقاي رضواني در جستجوي پيوستن به مرتبه آنان بود).

 

I was impressed by the liveliness of this debate. While many Iranians are clearly fed up with Islam being stuffed down their throats as a state religion, I found no sense that Islamic ideology is a dead issue, as, for example, communist ideology had become a dead issue in Central Europe by the 1980s. Far from it. In Khomeini's theological capital of Qom, now home to some two hundred Islamic think tanks and institutions of higher education, I met with a research group on Islamic political philosophy. Why should Islam not be compatible with a secular, liberal democratic state, I asked, as is increasingly the case in Turkey? "Turkey is not Qom," said Mohsen Rezvani, a young philosopher wearing the robes and turban of a mullah, to laughter around the table. Islam, Rezvani said, is "anthropologically, theologically, and epistemologically" incompatible with liberal democracy. Anthropologically, because liberal democracy is based on liberal individualism; theologically, because it excludes God from the public sphere; and epistemologically, because it is based on reason not faith. Then they handed me an issue of the Political Science Quarterly—not the American journal but their own Qom-made version. Here I read an English-language abstract of an admiring article by Rezvani about Leo Strauss. "So you're a neoconservative!" I teased him. Oh no, he replied, the American neoconservatives don't properly understand Leo Strauss.

 

I could see at once, even before I had the full article translated for me, what a conservative Iranian mullah would find to admire in Strauss: the insistence that there is a single truth in a classic text, and that the intentions of the author (e.g., God, in the case of the Koran) are best interpreted by a neo-Platonic intellectual vanguard (for the Koran, the Islamic jurists whose ranks Rezvani aspires to join). Yet this Wolfowitz of Qom was immediately contradicted by others at the table, citing Islamic modernists such as Abdolkarim Soroush who maintain that Islam is compatible with a secular state.

 

متن کامل گزارش ايشان از سفر به ايران در سايت زير موجود است

 http://www.nybooks.com/articles/18390

 

فلسفه و شریعت

 

کتاب «فلسفه و شریعت» دومين و مهمترين اثر لئو اشترواس است که حاوي مباحث بسيار عميقي درباره فلسفه سياسي ابن ميمون، ابن رشد، ابن سينا و فارابي است. اين كتاب علاوه بر ارائه مباحثي از آن فلسفه، نقدي موشكافانه از فلسفه سیاسی مدرن نيز مي‌باشد. برداشتي نو و نقادانه از نزاع طولاني ميان عقل و وحي يا فلسفه و دين، محتواي اصلي اين كتاب است. سخن كليدي اشتراوس در اين كتاب آن است كه ضعف عمده و اصلي رويكردهاي مدرن درباره اين نزاع، در واقع ناشي از عدم برخورداري و بهره‌مندي از افكار كليدي است كه توسط فيلسوفان سياسي اسلامي ميانه و جانشينان يهودي آنها بويژه ابن ميمون گسترش يافته است. اشتراوس با استفاده دقيق، بديع و جامع از آثار اصلي فيلسوفان سياسي اسلامي و يهودي ميانه، تلاش مي‌كند تا افكار كليدي اين فيلسوفان را درباره نزاع ميان عقل و وحي (فلسفه و شريعت) بيان نمايد. از ويژگي اين کتاب مي­توان به مواردي اشاره کرد: حاصل مطالعات اشتراوس در فرانسه پس از آشنايي با «لوئيس ماسينيون» و «آندره زيگفريد»؛ پردازش به سه فلسفه سياسي؛ يهودي، مسيحي و اسلامي؛ نقد عقل و فلسفه سياسي مدرن؛ تفسير بديع از جايگاه فلسفه سياسي اسلامي و رديابي اصول و مباني فلسفه سياسي اشتراوس كه در آثار بعدي وي بسط و گسترش يافتند. ترجمه فارسي اين کتاب هم اکنون توسط اينجانب براي پژوهشکده علوم و انديشه سياسي در حال انجام است.

 

Philosophy and Law; Contributions to the Understanding of Maimonides and His Predecessors; Leo Strauss; translated by Eve Adler; Albany: State University of New York Press, 1995.