روسو و گفتاري در باب علوم و هنرها (1)
بخش اوّل: زمينهها
روزي در سال 1749، روسو تصميم گرفت براي رفع خستگي در راه چيزي براي مطالعه همراه داشته باشد, بنابراين روزنامه «مركور دو فرانس» را به همراه خود آورد و در حال راه رفتن آن را مرور ميكرد كه ناگهان آگهي مسابقه آكادمي ديژون كه جايزهاش مربوط به سال بعد بود, توجهاش را جلب كرد. در اين آگهي آمده بود: به مقالهاي كه در باب موضوع زير نوشته شود, جايزهاي پرداخت خواهد شد: «آيا پيشرفت علوم و هنرها به پيرايش اخلاق كمك كرده است يا به انحطاط آن؟»
روسو درباره عكسالعمل خويش پس از ديدن و مطالعه اين آگهي ميگويد: «از لحظهاي كه اين آگهي را خواندم, دنياي ديگري به نظرم جلوه كرد و آدم ديگري شدم, با اينكه خوب به ياد دارم از خواندن آن حالي به من دست داد، از وقتي كه پاسخ آن را به وسيله آقاي مالمرت فرستادم جزئيات اين حالت كاملاً از يادم رفته است.» روسو در نامهاي كه به مالمرت نوشت, حالتي كه به وي دست داد را چنين توصيف ميكند: «اگر چيزي به سان الهام ناگهاني وجود داشته باشد, همان انگيزهاي است كه پس از خواندن آن آگهي در من جوشيد. ناگهان احساس كردم ذهنم گرفتار هزار نور خيره كننده شده است و خيل انديشههاي جالب, يكباره چنان به شدت و درهم به مغزم هجوم آورد كه به تشويشي وصفناشدني دچار شدم، احساس كردم دچار سرگيجه مستي شدهام، تپش شديد قلبم، آزارم ميداد، به نفس نفس افتادم و چون ديگر نميتوانستم در حال راه رفتن نفس بكشم, زير يكي از درختان در كنار جاده نشستم و در آنجا نيم ساعتي را در حالتي چنان پريشان به سر بردم كه وقتي برخاستم متوجه شدم كه جلوي پيراهنم از اشكي كه بياختيار ريختهام نمناك است. آه, آقا, اگر ميتوانستم حتّي يك چهارم از آنچه زير آن درخت ديدم و حس كردم بنويسم, با چه موضوعي ميتوانستم تمام تضادهاي نظام اجتماعي را باز نمايم, با چه قدرتي ميتوانستم تمام بدكاريهاي نهادهايمان را شرح دهم و با چه عبارات سادهاي ميتوانستم نشان دهم كه آدمي سرشتي نيكو دارد و فقط اين نهادها موجبات بد شدن او را فراهم آوردهاند.»
روسو پس از آنكه آن حالت به وي دست داد, تصميم قاطع ميگيرد كه در اينباره مقالهاي بنويسد. با «ديدرو»، دوست صميمياش, مشاوره كرده و ديدرو به وي قول ميدهد كه در نگارش مقاله, كليد پاسخ آن را در اختيارش قرار دهد. بنابراين, روسو در مقالهاي پرشور و حماسهاي كه به سبك كتاب مقدس نوشته شده, بر هنر و علم ميتازد و آنها را عامل انحطاط اخلاق و زندگي اخلاقي بشر ميداند. اهميت اين مقاله از آنجاست كه بر ديگر آثار مهم روسو, همچون «اميل» و «قرارداد اجتماعي», تأثير گذاشته و مباني آنها را شكل داده است.
روسو، پس از نگارش مقالهاش آن را به «ديدرو» نشان ميدهد و ديدرو بيان ميدارد كه, از خواندن آن مسرور گشته و در بعضي از جاها هم اصلاحات لازم را به عمل آورد. برخي از شارحان معتقدند كه اين مقاله در رد «دائرهالمعارفي» است كه در آن زمان با سرپرستي امثال «ديدرو» در حال نگارش بود و حتّي خود روسو نيز در آن مقالاتي ارائه نمود, اما با مطلبي كه روسو در كتاب «اعترافات» بيان ميدارد, اين نكته چندان نميتواند واقعيت را نشان دهد؛ چرا كه همانگونه كه بيان شد, روسو در نگارش اين مقاله از «ديدرو» كمك خواست و پس از نگارش هم آن را به وي نشان داد و ديدرو با ديدن مقاله وي مسرور گشته و اصلاحاتي به پارهاي از عبارات مقاله صورت داد. البته شايد بتوان گفت، اگرچه روسو و ديدرو خود متوجه اين حقيقت نشدهاند, اما بعدها خوانندگان و شارحان چنين برداشتي را ابراز نمودهاند, اما اين مسئله نكتهاي نيست كه بتوان به راحتي به روسو و ديدرو نسبت داد.
مقاله روسو همراه با شور و حرارت بسيار زيادي است و در آن توانسته دلايل و شواهدي براي مدعاي خويش ارائه كند, اما ظاهراً خود وي از آن، راضي نبود, وي ميگويد: «اين مقاله گرچه داراي حرارت زياد و اساس محكمي بود, فاقد منطق و ترتيب بود و شايد ارزش آن از تمام نوشتههاي من كمتر بود, زيرا دلايل و استدلال آن بسيار ضعيف و در بعضي جاها, هم آهنگي نداشت. در آن وقت بود كه دانستم هنر نويسندگي كار بسيار مشكلي است و كسي كه ميخواهد نويسنده بشود نميتواند يكدفعه، تمام نكات را فرا بگيرد.»
آكادمي ديژون هرگز در انتظار چنين مقالهاي نبود. مقالهاي كه كاملاً ديدگاه منفي نسبت به علوم و هنرها داشته و آن را زمينه انحطاط و عقبماندگي فضيلت در جامعه ميداند. با اين حال آكادمي تصميم گرفت جايزه مسابقه را به روسو اعطا كند. حتي روسو هم در اينباره چندان مطمئن نبود كه بتواند به جايزه دست يابد اما «دو سال بعد از نگارش مقاله, با اينكه هيچ به فكر مقالهاي كه به دانشگاه ديژون داده بودم, نبودم ناگهان شنيدم كه مقاله من در مسابقه دانشگاه برنده شده و جايزه اين مسابقه به من تعلق خواهد گرفت.»