نظريه جامعه شناختي[1]

نظريه جامعه شناختي بر اين مبنا استوار است که آنچه توانسته افراد را تشويق کند تا در انتخابات شرکت کرده و به منتخب مورد نظر رأي دهند، شرايط اجتماعي، محيطي، اقتصادي و فرهنگي افراد رأي دهنده است. چرا که بين شرايط اجتماعي افراد و گرايش سياسي آنان، رابطه‌اي مستقيم وجود دارد. بنابراين، اگر بخواهيم تحليل درست و واقع‌بينانه از انتخابات مورد نظر داشته باشيم، بايد شرايط اجتماعي، محيطي، اقتصادي و فرهنگي افراد رأي دهنده را مورد مطالعه قرار دهيم.[2] در اين نظريه فرد به تنهايي معنايي ندارد و انگيزه‌هاي وي تأثير چنداني در رفتار انتخاباتي از خود نشان نمي‌دهد، بلکه فرد بايد در درون فرهنگ و اجتماع خاص خود مورد مطالعه قرار گيرد. بر اين اساس، تبليغات انتخاباتي نيز چندان تأثيري بر گزينش رأي دهندگان ندارد، بلکه رأي دهندگان مدتها قبل از شروع تبليغات انتخاباتي گزينه مورد نظر خود را انتخاب کرده‌اند.

«پل لازارسفلد»[3] و گروه تحقيقاتي وي در دانشگاه کلمبيا، با مطالعه ميداني و موردي چند انتخابات به اين نتيجه رسيدند که افرادي که داراي موقعيت اجتماعي خاص و حتي در يک منطقه جغرافيايي خاص زندگي مي‌کنند، ساليان دراز داراي گرايش ثابت در مسائل سياسي مي‌باشند. وي مي‌گويد: «فرد از نظر سياسي آنگونه مي‌انديشد که از نظر اجتماعي در آن بسر مي‌برد، عوامل اجتماعي تعيين کننده گرايشهاي سياسي افرادند.»[4] «آندره زيگفريد» يکي ديگر از طرفداران نظريه جامعه شناختي معتقد است که متغيرهايي همچون مذهب، سن، طبقات اجتماعي و امثال آن هستند که تعيين کننده رأي افرادند و تبليغات در زمان انتخابات چندان اهميتي در تغيير نگرش رأي دهندگان ندارد و افراد به تناسب موقعيت جغرافيايي و اجتماعي خود تصميم مي‌گيرند.[5]

بنابراين، هم نظريه جامعه شناختي و هم نظريه هويت حزبي بر اين پايه استوارند که تبليغات انتخاباتي چندان نقشي در تغيير گرايش سياسي افراد ندارند، بلکه شرايط اجتماعي، محيطي (در نظريه جامعه شناختي) و انگيزه‌هاي فردي و وابستگي حزبي (در نظريه هويت حزبي) در انتخابات گزينه مورد نظر مؤثرند. وجه افتراق اين دو نظريه آن است که در نظريه جامعه شناختي، شرايط اجتماعي، جغرافيايي و فرهنگي به صورت علي و معلولي در زندگي فرد و رأي وي تأثيرگذار است، در حالي که در نظريه هويت حزبي انگيزه‌هاي فردي و سياسي که در درون يک حزب محبوب سياسي تبلور مي‌يابد، عامل مهم در تصميم‌گيريها به شمار مي‌رود. مهمترين شاخصه‌هاي اين نظريه عبارتند از:

1. انگيزه‌هاي فردي هيچ نقشي ندارد.

2. شرايط اجتماعي، محيطي، اقتصادي و فرهنگي تعيين کننده است.

3. تبليغات انتخاباتي تأثير چنداني ندارد.

ادامه دارد ...


[1]. Andrew Heywood; Politics, op. cit., p. 243.

[2]. Ibid.

[3]. پل اف. لازارسفلد، برنارد برلسون، هاتسل گودت؛ انتخاب مردم: مردم چگونه در انتخابات رياست جمهوري تصميم مي‌گيرند، ترجمه محمدرضا رستمي، تبلور، 1382.

[4]. حجت­الله ايوبي؛ پيشين، ص 210.

[5]. همان، ص 212.